الوسلام، وسوسه دارم
آن روزی که وارد برنامه معتادان گمنام شدم، چهره ام در هم و لباسهایم فرسوده و مندرس بود. شغل و حرفه ام را بر اثر مصرف مواد مخدر ازجمله الکل از دست داده بودم. از روی ناچاری و بی پولی، لوازم منزلمان را فروخته و به تهیه و مصرف مواد مخدر فکر می کردم. همسر و فرزندانم امید خود را برای زندگی بهتر از دست داده بودند. دیگرکسی برایم ارزشی قائل نبود.
ارزش های ماندگار
اسم من امیر و یک معتاد هستم خدا را شکر می کنم. سپاس گزار نیروی برتری هستم که به من کمک کرد تا در این راه قدم بگذارم و برای اولین بار طعم واقعی زندگی کردن را تجربه کنم .من هم مثل همه ی شما اعتیاد به مواد مخدر زندگی ام را آشفته و نابسامان کرده بود.
اوج آسمان خدا
به این توانایی و قابلیت رسیده ام که بتوانم به دوستان هم درد و آدم های عادی پیام درست زندگی کردن و دوست داشتن را برسانم به طوری که نه تنها اعضای انجمن بلکه دیگران هم برای حل مشکلات شخصی خود به سراغ من معتاد می آیند و دلشان می خواهد تا من تجربه ی تغییرات خود را به آنها بگویم.
همیشه جای یک چیز خالی بود
ریشه ی اصلی بحران ها و مشکلاتی که در زمان دوری از مواد برایم به وجود آمد در رفتارهای تند و معتادگونه ی من بود .
هيچ دردی خارج از توان من نيست
قدم دوم شناخت باورهای قدیم و پی بردن به ماهیت بیماری ام بود. متوجه شدم فکر، باور و ابزارهایی که قبل از انجمن از آنها استفاده می کردم به دلیل بیماری و خود محوری من بوده که برایم نتیجه ای جز شکست و نا امیدی نداشته است.
خودخواهی مرگبار
اگر روشن بینی داشته باشم می توانم ببینم که برنامه معتادان گمنام هرگز تا زمانی که از این اصول روحانی استفاده می کنم مرا ناکام نخواهد گذاشت.
تمایل و پذیرش
اغلب ما خودمان را در حال فرار از یک وضعیت ناراحت کننده یا پرهیز از دردهایی که گاهی در طول زندگی پدیدار می شوند می بینیم. پذیرش این دردها پدیدآورنده نیرویی است که برای ادامه بهبودی لازم است. و تمایل به رشد از طریق این دردها نیز موجب شهامتی می شود که با آن می توان سخت ترین موانع زندگی را تحمل کرد. من از درد بیشتر یاد گرفته ام تا از لذت. دردی که من تجربه کردم، همان چیزی بود که مرا در مسیرم برای رهایی از درد راهنمایی کرد.
تهیه ترازنامه شخصی
سفر بهبودی من یک تجربه عالی بوده است. و اگرچه زندگی آن طور که من می خواهم نیست. ولی بسیار سپاسگزارم که چقدر بهتر از گذشته است. چیزی که مسلم است این است که برنامه NA قطعا باعث رشد شخصی مثبت و باور نکردنی شده است. امروز شکرگزار NA هستم من در صداقت با خود و دیگران بهتر عمل می کنم. امروز شکرگزار NA هستم , من در صداقت با خود و دیگران بهتر عمل می کنم. من با نیروی برتری که درک می کنم ارتباط دارم.
به نام خالق عشق
شکر خدا از خوشحالی در پوست خود نمی گنجم و با هیجانی فراوان دست به قلم برده ام تا به این طریق شکر گزاری خود را از نیروی بر ترمان و سپاسگزاری از انجمن را به گوش آن هایی که برای من بسیار عزیزند،
تجربه من از مفهوم ترس
آشنایی با NA دیدگاه مرا تغییر داد و فهمیدم که بیماری اعتیاد عامل رفتارهای ناهنجار من است و مرا وادار به اجبار مصرف مواد مخدر می کند تا بلکه آرام شود.
آیا همه ی آن ها دروغ می گویند
در NA وقتی متوجه شدم که نایاب ترین دوستم، خودم هستم، حاضر شدم که به یکی اعتماد کنم و فردی را که قبل از من این راه رفته بود به عنوان راهنما و چراغ راهم انتخاب کردم. من با شناخت بیماری و شناخت خود، واقعیت زندگی و مشکلات این بیماری را پذیرفتم، انجمن معتادان گمنام راه پاک زیستن و شاد زیستن را به من آموخت.
با ما باش و همیشه باش
ولی قشنگ ترین اتفاقی که افتاد این بود که متوجه شدم در این جزیره هم جلسات NA برگزار می شود. شما نمی دانید چه حالی به من دست داد. خدا در این جزیره ی دور افتاده هم من را تنها نگذاشت.
شرکت در جلسات NA چه گونه معجزه می کند
در جلسات آرام می نشینم و سعی می کنم دغدغه های فکری و مشکلاتم را با خود حمل نکنم تا فضای بهبودی جلسه بر روی من کار کند و اثر بگذارد. در نتیجه احساس آرامش و امنیت پیدا می کنم. نود دقیقه بیماری ام قدرت خودنمایی و عرض اندام را از دست می دهد و از وسوسه های آزاردهنده ی مواد و بیماری ام دور هستم. در مسير بهبودی در حال حرکتم و زندگی تازه ای را می آموزم.
من یک مهاجر هستم
جالب ترین اتفاقی که در طول زندگی برایم افتاد، آشنایی با NA و پیوستن به شما بود.
کار کردن برنامه
شما دوستان مرا در آغوش گرفتید و به من گفتید: " بازهم به جلسات برگرد." شما وقتی که از خودم متنفر بودم به من عشق دادید. شما به من گفتید که به خودم استراحت و به بهبودی فرصتی بدهم.
نداشتن سلامت عقل یعنی چه
در دوران مصرف همیشه می گفتم اگر چنین و چنان شود، زندگی ام عوض خواهد شد، چنین و چنان می شد ولی دوباره همان حالت قبلی در من بود و باز هم برای زندگی و روزگار شرط های جدید وضع می کردم و بدون درس گیری، مقصر جدیدی برای مشکلات خود تعیین می کردم.
تجربه و برداشت من از قدم یک تا سه
با ذهنی کاملا بسته و دلی مرده و خسته پس از صد روزی که از ترک فیزیکی ام می گذشت، تصمیم گرفتم قدم های دوازده گانه را شروع کنم.
برای آموختن تنها یک روش وجود دارد
حجم کارهایی را که من برای رسیدن به این نقطه انجام داده ام حیرت انگیز است. هر هفته برای دیدن راهنمایم و کارکرد قدم ها حدود 6۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کنم که برای خودم هم عجیب است اما چیزی در درونم هست که مرا به سمت و سوی بهبودی می کشاند و می خواهد از من محافظت کند.
من یک برنده ام
از صمیم قلب احساس کردم که من یک برنده ام و از آن مهم تر این است که تا زمانی که در برنامه بمانم و حرف گوش کنم یک برنده باقی می مانم. از یادآوری این خاطرات احساس خوبی پیدا کردم؛ همان لحظه یک نفر جلوی من ترمز کرد و گفت: NA ؟ بپر بالا، یکی از دوستان بهبودی بود که می توانستم با او به جلسه بروم. خداوند را شکر می کنم که در این مسیر من تنها نیستم.

